چهل روز گذشت سپتامبر 20, 2008
Posted by محمد in Uncategorized.trackback

با ما بودی، بی ما رفتی
چو بوی گل به کجا رفتی؟
گر ز دل برآرم آهی آتش از دلم خیزد
چون ستاره از مژگانم اشک آتشین ریزد
نه حریفی تا با او غم دل گویم
نه امیدی در خاطر که تورا جویم
ای شادی جان سرو روان کز بر ما رفتی
از محفل ما چون دل ما سوی کجا رفتی
چون روشنی از دیده ما رفتی
و سحرگاهان…………….
با قافله باد صبا رفتی……………..


خدا بیامرزتشون
[...] بعد از اینکه من رفتم آقاجون از این دنیا رفت (اینجا و اینجا رو ببینید)؛ که البته خیلی برای من شُکِ بزرگی بود، و بعد [...]