jump to navigation

چهل روز گذشت سپتامبر 20, 2008

Posted by محمد in Uncategorized.
trackback
1221943002-hr-72

با ما بودی، بی ما رفتی

چو بوی گل به کجا رفتی؟

گر ز دل برآرم آهی آتش از دلم خیزد

چون ستاره از مژگانم اشک آتشین ریزد

نه حریفی تا با او غم دل گویم

نه امیدی در خاطر که تورا جویم

ای شادی جان سرو روان کز بر ما رفتی

از محفل ما چون دل ما سوی کجا رفتی

چون روشنی از دیده ما رفتی

و سحرگاهان…………….

با قافله باد صبا رفتی……………..

دیدگاه‌ها»

1. kitty - اکتبر 13, 2008

خدا بیامرزتشون

2. آن خانه « یادداشت های شبانه - نوامبر 6, 2010

[...] بعد از اینکه من رفتم آقاجون از این دنیا رفت (اینجا و اینجا رو ببینید)؛ که البته خیلی برای من شُکِ بزرگی بود، و بعد [...]


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.